مفاهيم و مضامين مربوط به مقوله ”کار“ و سير انديشه انسان در رابطه با کار و جايگاه آن در نظام ارزشهاى اجتماعي، و همچنين تحول تقسيم کار اجتماعي، از مباحث اساسى در جامعهشناسى کار و شغل و جامعهشناسى صنعت به حساب مىآيند. تجزيه و تحليل جامع تئورىهاى مختلف مربوط به ”کار“ و تقسيم کار اجتماعى در حوصله اين مجموعه نمىباشد ليکن از آنجائى که اين مباحث در عين حال مرتبط با مفاهيم سازمان و مديريت بوده و بهويژه تقسيم کار در سازمانها از اهميت ويژهاى برخوردار است لذا، توضيحات مختصرى در اين رابطه را لازم ديديم.
در برخى از اديان الهى از جمله اسلام و مذهب پروتستان، کار از اهميت ويژهاى برخوردار مىباشد و به مثابه گونهاى عبادت بهحساب مىآيد. با رشد و ترقى علمى و تحولات فکرى و فرهنگي، بهتدريج آثار منفىنگرى به مقوله کار از چارچوب فکرى اجتماعات بشرى زدوده مىشود و کار و تلاش بهمنظور سازندگى و ثروتاندوزى اعتبار خاصى پيدا مىکند.
در دورانى که هنوز اساس اقتصاد بر فعاليتهاى کشاورزى استوار بود، مفهوم کار عمدتاً در مدار کارهاى کشاورزى بهعنوان کار توليدى و با ارزش قرار داشت. با رشد و ترقى صنعتى و نفوذ ماشين در عرصههاى مختلف فعاليتهاى توليدي، کار در زمينههاى صنعتى اهميت بيشترى مىيابد و ساختار تفکرات اجتماعى متحول مىگردد.
نهضت سوسياليستها در غرب، که به کار (چه دستى و چه فکري) اهميت خاصى مىداد، و آراء متفکرين اين نهضت مانند سنسيمون که کار صنعتى (کار کارگر) را مولد مىدانست و فوريه که انسان را موجودى فعال و خلاق قلمداد مىنمود و پرودن که توانائى انسان را در کار مىپنداشت و سرانجام مارکس که به کار به مثابه تنها عامل توليد ارزش و اساس تکامل اجتماعات بشرى مىنگريست، همه و همه نشان از آن داشتند که کار انسان بهعنوان مهمترين عامل در کليه زمينههاى اجتماعى مطرح بوده و ”نيروى انساني“ نيز هسته مرکزى مجموعه دستاوردهاى (علمي، فني، اجتماعي، فکري، هنري، اخلاقي، و فرهنگى و...) مىباشد.
سير تحولات اقتصادي، علمى و تکنولوژيکي، در عين حال مفهوم نظرى کار را دگرگون نمود و ”کار“ بهعنوان ارزش اجتماعى مقبوليت يافت و مرز سنتى کار دستى و کار غيردستى در جهت اصالت بنيادى کار (به مثابه تلاش سازنده و خلاق انسان) در هم ريخت. با صناعتى شدن جوامع، هم شکل و هم مضمون و محتواء کار همهجانبه دگرگون مىشود. پيش از اختراع ماشين و نفوذ آن در عرصه فعاليتهاى اجتماعي-اقتصادي، انسان يا به تنهائى (و با دست) و با ساختن ابزار و ادوات (بهوسيله آنها) به انجام کار مىپردازد. اما پس از ورود ماشين در امور مختلف، مفهوم کار متحول مىشود.
ماشين، بخشى از کارهاى سخت پيشين انسان را انجام مىدهد و از اينرو جنبه عملى کار که در گذشته عمدتاً مايه تحقير و بىاعتنائى (انسان و کار او بود) کمکم از بين مىرود اعتبار کار فزونى مىگيرد.